تبليغاتX
sedaye sokut

                   

               فیلم اينک آخرالزمان                

               

اين فيلم 153دقيقه اي را که يک وقايع نگاري مفهوم گرايانه درباره جنگ ويتنام است ، فرانسيس فورد کاپولا در سال 1979 ساخته است که موفق به دريافت نخل طلاي کن و دو جايزه اسکار در همين سال شد.
 

 

اين فيلم شايد در ميان آثار قوي و مشابهي چون جوخه و متولد چهارم جولاي اليور استون ، شکارچي گوزن مايکل چيمينو، تپه همبرگر جان ايروين ، غلاف تمام فلزي استنلي کوبريک و... به لحاظ سينمايي يکي از زيباترين ها باشد که مثل همه آنها در مرحله اول يک شکواييه عليه جنگ و خشونت محسوب مي شود.

اينک آخر الزمان براساس رماني به اسم قلب تاريکي نوشته ژوزف کنراد ساخته شده است و برخلاف چند اثر مشابهي که ذکر شد، پرداختي نامتعارف و ديگرگونه دارد. اين فيلم در واقع از آن رئاليته تلخي که آثار کوبريک ، استون و چيمينو کاملا درگيرش هستند، فاصله گرفته و داستان و مفاهيم آن را براساس چارچوبي دراماتيک بنا نهاده است.

داستان فيلم درباره کاپيتان ويلارد (مارتين شين) است که از مرکز ماموريت دارد تا براي ترور سرهنگ کلاه سبز، والتر کورتز (مارلون براندو)، که براي خودش يک امپراتوري به راه انداخته ، به کامبوج برود.

اين سفر در واقع جستجويي اوديسه وار براي درک خويشتن است و پي بردن به آن چيزي که يک انسان بايد در مورد بزرگترين معضل زمانه و اطرافش ، يعني جنگ بداند. اين سفر بر محور اعمال شخصيت (ويلارد) و تاثيراتي که موقعيت و محيط براي رسيدن او به نوعي شهود و درک عميق تر نسبت به فضايي که در آن قراردارد، به وجود آورده شکل گرفته است.

قهرمان و ضدقهرمان به معناي کلاسيک ، در فيلم کاپولا وجود ندارند. نه ويلارد و نه کورتز، هيچکدام قهرمان نيستند و نه امريکا و نه ويتنام ، هيچکدام ضدقهرمان نيستند. در واقع مساله اي که مي توان از آن به عنوان يک شخصيت و شايد ضدقهرمان و بازدارنده در داستان نام برد که در فيلم کاپولا اهميت فوق العاده اي دارد، خود مساله جنگ است.

اما ارائه داستان در قالبي که جنگ را مورد انتقاد قرار مي دهد، در اينک آخرالزمان متفاوت است. مهمترين شيوه اي که در کليت کار قابل مشاهده است خلق دو فضاي کاملا متفاوت از نظر داستان ، ساختار و محتواست که بالطبع ريتم و ضرباهنگ و ساير عناصر فيلم را هم تحت تاثير خود قرار مي دهد.

اينک آخرالزمان را از نظر فضاهاي داستاني مي توان شامل 3 قسمت کلي دانست که ساختار 3 پرده اي فيلمنامه هم کاملا بر آن انطباق مي يابد. پرده اول مربوط به فضايي است که ويلارد در گروه کلنل کيلگور است ، در اين بخش جنگ و همه قهرمانانش با زباني غيرمتعارف که به طنز ناب و کامل گرايش دارد، مورد انتقاد قرار مي گيرند.

آغاز اين طنز با حضور گروه فيلمسازي در جبهه ، قمقمه کلنل که مي خواهد به ويتنامي زخمي آب بدهد، ورود سرباز موج سوار، صحبتهاي طولاني درباره تخته موج ، نواختن شيپور جنگ و موسيقي اپرايي واگنر از هلي کوپترها و... همراه است که در ادامه با قرار گرفتن در کنار فاکتورهاي ديگر در واقع بيانگر اين مفهوم کلي است که جنگ امريکايي ها بيشتر شبيه به يک سرگرمي و تفريح بوده است تا مبارزه اي هدفمند.

به همين خاطر کلنل و ارتش او بيشتر مانند گروهي ماجراجو از توريست هاي امريکايي در ويتنام تصوير شده اند، تا يک ارتش.

.. اين بيان طنزآميز در ابتداي داستان در همين حال که پرداختي غيرمتعارف دارد و با ژانر اثر چندان سنخيتي نمي يابد، اما آنچنان ماهرانه و زيبا پرداخت شده که در مجموع تکميل کننده مفاهيم انتقادي اثر مي شود و در ضمن زباني تازه را براي پرداخت مفاهيم مورد نظر کارگردان فراهم آورده است.

حمله و قتل عام مردم بيگناه منطقه اي از ويتنام براي موج سواري کلنل آنچنان زيبا، طنزآميز و در عين حال تلخ و وحشتناک و تاثيرگذار پرداخت شده که بسياري از اهداف دروني فيلم را در همين ابتدا بازگو مي کند.

آغاز بخش دوم که ميانه داستان را شامل مي شود، از آنجاست که کاپيتان ويلارد و سربازانش با يک قايق فرار مي کنند.

از اينجا به بعد، ويلارد و گروهش به صورت مستقيم با جنگ و وقايع و پيامدهايش درگير مي شوند و در هر مرحله يکي از افراد گروه کشته مي شود. در اين بخش درگيري بيروني فصل قبل کم کم در روايت داستاني دروني مي شود و بازخورد چالشهاي ميان افراد گروه در سطح روابط دروني وقتي که با چالشهاي بيروني جنگ همراه مي شود، زمينه هاي رسيدن به تحول و درکي جديد را در کاپيتان وظيفه شناس امريکايي برمي انگيزد.

اين رسيدن به مرز تحول هم با درک ناتواني و ضعف از طرف کاپيتان همراه است. در واقع او هر لحظه که در طول مسير رودخانه به هدفش نزديک مي شود، وحشت و ترس بيشتري نسبت به عملش پيدا مي کند.

اين ضعف و ترس هم ناشي از درکي است که او به عنوان يک سرباز امريکايي نسبت به کاري که انجام مي دهد و موقعيتي که در آن گرفتار آمده ، پيدا مي کند.

اوج اين ضعف دروني هنگامي است که در اواخر پرده دوم رئيس کشته مي شود و حالا تنها دو نفر با کاپيتان مانده اند و يک سکانس فوق العاده ، که در آن سربازان امريکايي بدون هيچ انگيزه اي خانواده ويتنامي را در قايق باري به رگبار مي بندند و ويلارد در يک نريشن مي گويد؛ ما همه اونا رو با مسلسل تيکه تيکه کرديم و بعد بهشون بانداژ داديم!

پرده سوم همراه با کاپيتان و 2سربازش به منطقه اروپايي شروع مي شود و در يک سکانس طولاني ، سياست هاي امريکا در جنگ از طرف اروپايي ها مورد انتقاد قرار مي گيرد. بعد هم داستان وارد منطقه اي که کلنل کورتز امپراتور آن است و سربازانش تا حد مرگ او را مي پرستند.

از اينجا به بعد همه پرداخت روايت بعد دروني پيدا مي کند و سطح چالش و کنشهاي روايي به دايره مفاهيم زير متن داستان کشيده مي شود. شناخت پيدا کردن نسبت به کلنل کورتز و ديدگاه ها و مواضعش نسبت به جنگ باعث پيدايش زمينه هاي تحول در ويلارد مي گردد و اين تحول در نتيجه گيري زيباي پاياني به طور کامل شکل مي گيرد. آنچه کاپولا مي خواهد در اينک آخرالزمان بگويد، مي توان براساس يک فرمول کلي بررسي کرد. همين فرمول براساس تضاد پررنگ ميان فضاي آغازين و پاياني شکل مي گيرد.

اگر فضاي اکتيو بيروني در پرده اول را که با نمايش جنگ و تمسخر آن با ريتمي تند و سريع همراه است با فضاي کاملا دروني و ريتم کند پرده سوم مقايسه کنيم ، مي بينيم که نتيجه تقابل اين دو فضا به برجسته شدن شخصيت کاپيتان ويلارد به عنوان پيش برنده روايت منتهي مي شود و اين پررنگ شدن نقش محوري شخصيت در داستان وقتي در کنار تحول دروني اش نسبت به جنگ قرار مي گيرد که با آنچه کلنل کورتز به آن رسيده همنشين مي شود.

نتيجه هم اين است که پوچي و بيهودگي جنگ و خالي شدن قهرمان اين جنگ از ارزشها و آرمان هاي انساني مورد توجه قرار مي گيرد.

انسان در فيلم کاپولا حتي اگر به اندازه کاپيتان ويلارد کاملا معتقد و مصمم به هدفش باشد در پايان به اين نتيجه مي رسد که راه و مقصدش هيچ ارزشي نداشته و تلاش کاملا بيهوده او را به اين نتيجه گيري رسانده است. براي همين هم در پرده سوم اينک آخرالزمان بارها و بارها به چنين جملاتي برمي خوريم: مردان توخالي، هيولاهاي تعليم ديده، سربازان گمشده و.... قهرمانان فيلم کاپولا همگي انسان هايي هستند که براساس يک هدف ديکته شده مي جنگند، مي کشند، مي ميرند و مي ترسند و مي ترسانند و در پايان به اين نتيجه مي رسند که کارهايشان هيچ فايده اي نداشته است.

البته اين بيهودگي در جوخه و شکارچي گوزن و غلاف تمام فلزي هم وجود دارد. اما پرداخت فيلم کاپولا به گونه اي است که هدف اصلي داستانش رسيدن به اين نتيجه است و اين بيهودگي به محور مفاهيم تبديل مي شود و اهميتي چندين برابر پيدا مي کند. ويژگي ديگر اينک آخرالزمان فرانسيس فورد کاپولا، توجه به زيباشناسي (استتيک) سينماست که بويژه در نماهاي بسيار زيبايي که از فضاي سياه جنگ ارائه مي کند، کاملا قابل مشاهده است.

از مهمترين ويژگي هاي اين قابهاي زيبا، قرارگرفتن در کنار مفاهيم درونمايه اثر است. به طور کلي تمام نماهايي که کاپولا از جنگ و جبهه گرفته است بدقت براساس اصول زيباشناسي و مديوم ناب سينمايي اين کارگردان به دست آمده است.

فصولي را که جلوه هاي ويژه هم به بهترين شکل آن را کامل کرده اند بايد از زيباترين سکانس هاي سينماي جنگ به شمار آورد که به طور مستقل براساس زيباشناسي مديوم سينما پرداخته شده اند و ضمن آن در خدمت اهداف درونمايه اثر هستند

 

 بر گرفته از سایت شهید آوینی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 10:1  توسط نوروز  | 
 ای صاحب زمین و زمان٬ منتظر٬ بیا!

 

            ای جمعه خیز آینه ها در نظر ٬بیا!

 

   ای یکه تاز عرصه طاها٬شروع کن!

 

            ازمشرق تجلی ایمان٬ طلوع کن!

                                              مهدی علیزاده 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 14:40  توسط نوروز  | 
           ای همیشه حاضر در میان ما !

 

  با طراوت بهار دیدمت٬

             با شمیم انتظار بوییدمت ٬

                                   وبا دل بیقرار جوییدمت!..

                                                                                  

         ای چشم بینای خدا !

 

       تو حاضری در جای جای زندگی ما٬

 

      در لحظه لحظه زیستن ما٬

 

                  نفس کشیدن ما٬ نشستن ما٬ بر خاستن ما٬

 

           در هر پگاه و نگاه ماودر ژرفای نماز ونیاز ما!

                                                        حیدری کاشانی

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 21:5  توسط نوروز  | 

سائل بازار

عمری است که سربار توام یوسف زهرا               

 تو یاری و من عار توام یوسف زهرا

سرمایه ام اشکی است که آن هم کرم توست    

  بی مایه خریدار توام یوسف زهرا

خوشتر بُوَد از دیدن گل های بهشتی                

     یاد گل رخسار توام یوسف زهرا

با مهر تو باکی ز هجوم گنهم نیست                   

   من تکیه به دیوار توام یوسف زهرا

با آنکه به زنجیر گنه بسته وجودم                         

  یک عمر گرفتار توام یوسف زهرا

خوشتر بود از خواب به گلزار بهشتم                     

  آن لحظه که بیدار توام یوسف زهرا

نام و نسب و شأن و مقامم همه این است     

      خاک ره زوار توام یوسف زهرا 

  مگذار گنه پرده کشد بین من و تو                 

         من تشنه ی دیدار توام یوسف زهرا

بر سلطنت هردو جهان ناز فروشم                      

   تا سائل بازار توام یوسف زهرا

من میثم و وصف تو بود میوه ی نخلم                

  بی برگم و پر بار توام یوسف زهرا

                                                                                 غلامرضا سازگار

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 11:24  توسط نوروز  | 

                               ذخيره الهى

«بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين»

 

مردى به امام صادق عليه السلام عرض كرد آيا به امام قائم عليه السلام با خطاب (اميرالمؤمنين) سلام كنيم؟ حضرت فرمود:

«خير. اميرالمؤمنين اسمى است كه خدا حضرت على عليه السلام را به آن ناميده و قبل و بعد از او كسى جز شخصى كه كافر شده باشد به اين نام ناميده نشده است. آن مرد پرسيد پس به چه خطابى به آن حضرت سلام نماييم. حضرت فرمود: مى‏گويى "السلام عليك يا بقية الله" و سپس آن حضرت اين آيه را تلاوت فرمود: "بقية‏الله خيرلكم ان كنتم مؤمنين".»2  

 

  اى كه باقيمانده خوبان تويى

      اى كه موعود همه قرآن تويى

اى كه از هر چيز خوبى خوبتر 

      از براى شخص با ايمان تويى

________________________

1. هود / 86.

2. بحار، ج 52، ص 373.

....................................................................................................................

                    مبارزان زمينه ساز ظهور

«و قضينا الى بنى اسرائيل فى الكتاب لتفسدن فى الارض مرتين....بعثنا عليكم عبادا لنا....»1

 

از امام صادق عليه السلام نقل شده كه در بيان تأويل آيه فوق فرمود:

«(دو فساد مورد اشاره در آيه) قتل اميرمؤمنان و زخمى شدن حسن بن على عليه السلام بود و منظور از "و هر آينه طغيانى بزرگ مرتكب خواهيد شد" قتل امام حسين عليه السلام است. "پس هنگاميكه وعده اول آنهابرسد" يعنى هنگاميكه زمان پيروزى حسين عليه السلام شود "بر مى انگيزيم بر سرتان بندگانمان را كه پرتوان گوشه و كنار هر ديارى را پى جويى كنند" كه آنها گروهى هستند كه خداوند قبل از قيام قائم عليه السلام برمى‏انگيزاند كه هيچ امر رها شده‏اى از آل محمد را نمى‏گذارند مگر آنكه آنرا در خواهند يافت "و اين وعده محقق الهى است".»2

 

 اگر دو باره ستم، اهل حق زبون سازد و گر ز خون، همه جا جمله لاله گون سازد

نموده وعده خدا آورد عبادى را كه تخت و تاج ستم را ز سر نگون سازد

 

________________________

1.      اسراء / 5 و 6

2.تفسير برهان ذيل آيه

......................................................................................................................

                         موعود همه كتب آسمانى

«ولقد كتبنا فى الزبور من الذكر ان الارض يرثها عبادى الصالحون»1

 

از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه در مورد آيه شريفه فرمود:

«آنها (عباد صالحى كه زمين به آنها به ارث خواهد رسيد) همان ياران مهدى عليه السلام آخر الزمان هستند.»2

 

اى كه زبور و ذكر را وعده ز ابتدا تويى آرزوى پيامبران خاتم اوصيا تويى

تشنگى جهان نگر در آرزوى عدل خود بيا بيا كه مظهر عدالت خدا تويى

________________________

1.انبياء / 105.

2. مجمع البيان، ذيل آيه.

......................................................................................................................

                  حكومت در سراسر زمين

«الذين ان مكناهم فى الارض اقامواالصلوة و آتواالزكوة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و لله عاقبة الامور»1

 

امام باقر عليه السلام فرمود: «اين آيه مربوط به آلمحمد صلي الله عليه و آله وسلم ، مهدى عليه السلام و ياران اوست كه خدا آنها را برشرق و غرب زمين مالك مى‏سازد و دين را ظاهر نموده و بواسطه او و يارانش بدعتها و باطل را مى‏ميراند....تا آنجا كه هيچ اثرى از ظلم باقى نماند. آنها به نيكى امر و از ناپسند نهى مى‏نمايند و براى خداست عاقبت و نهايت كارها.»2  

 

گر ملك جهان گردد در زير قدوم تو در زير قدوم تو آباد جهان گردد

در سايه ملك تو اى وعده قرآنى بر پاى نماز و هم هر امر گران گردد

________________________

1. حج / 41.

2. تفسير برهان، ذيل آيه.

......................................................................................................................

                              كمال نعمت

«و اسبغ عليكم نعمه ظاهرةً و باطنةً ...»1

 

امام كاظم عليه السلام در مورد آيه فرمودند: «نعمت ظاهرى امام ظاهر و نعمت باطنى امام غايب ا ست. راوى مى‏گويد پرسيدم: آيا در ميان امامان هم كسى هست كه غايب شود؟ فرمود: آرى، ظاهرش از ديدگان مردم پنهان مى‏گردد اما يادش از دلهاى مؤمنان پنهان نمى‏شود. او دوازدهمين از ماست كه خدا هر سختى را برايش آسان و هر مشكلى را راحت مى‏كند.»2  

 

 

اى نعمت باطنى عالم مهدى وى نور دل نبى خاتم مهدى

تكميل نموده رب به تو نعمتها اى نعمت جارى دمادم مهدى

________________________

1. لقمان / 20.

2. تفسير برهان، ذيل آيه.

..................................................................................................................

                     آب گوارا؛ حضور امام

«قل أرايتم ان اصبح مآؤكم غورا فمن يأتيكم بمآء معين»1

 

على بن جعفر مى‏گويد از برادرم امام كاظم عليه السلام پرسيدم: تأويل اين آيه چيست؟ حضرت فرمود: «چه خواهيد كرد اگر امامتان را ازدست داده و او را نبينيد.»

در روايت ديگر از امام باقر عليه السلام نقل شده كه فرمود: «اين آيه در مورد "امام " نازل شده است سپس فرمود: اگر امامتان از شما غايب گردد.»2

 

جان جهان تشنه، آب گواراى توست رفع عطش، ديدن روى دل آراى توست

هجر تو كرده خزان، فصل همه عمر ما رمز بهار جهان لذت آواى توست

________________________

1. ملك / 30.

2. بحار، ج 24، ص 100.

......................................................................................................................

                           قسم به زمان ظهور

«والعصر»1

 

از امام صادق عليه السلام نقل شده كه فرمود: «"العصر" عصر خروج قائم است و مراد از "انسان" دشمنان ما هستند و "الا الذين آمنوا" آنانند كه به نشانه‏هاى ما ايمان آورده‏اند و "عملوا الصالحات" آنهايند كه با برادران خويش مساوات نمايند و منظور از "حق" امامت و مراد از "تواصوا بالصبر" صبر در هنگام عدم دسترسى به امام است.»2 

 

 

اى عصاره هستى، جان ما به قربانت اى زمانه را صاحب، امر ما و فرمانت

عالمى به خسران سوخت، كى زره بيايى تو مؤمنان صالح بين، صابران سامانت

________________________

1. عصر / 1.

2. تفسير صافى، ذيل آيه.

......................................................................................................................

                             يارى الهى

«اذا جآء نصرالله و الفتح...»1

 

امام صادق عليه السلام فرمود: «مردى نزد اميرالمؤمنين عليه السلام آمده و از طولانى شدن مدت دولت و سيطره ظلم شكايت كرد. اميرالمؤمنين عليه السلام به او فرمود به خدا آنچه آرزو داريد محقق نخواهد شد تا آن زمان كه اهل باطل هلاك گرديده و نادانان فرو پاشند و اهل تقوا ـ كه چه كمند آنها ـ امنيت يابند... در چنين زمان يأس و خوارى است كه: "اذا جآء نصرالله و الفتح" محقق مى‏شود.»2

 

 

چون نصر خدا آيد و پيروزى دين عالم شود از مهدى ما عطر آگين

 

اى منتظران در قدمت افواجا تسبيح تو شد مغفرت اهل زمين

 

________________________

1. نصر / 1.

2. قاطع البيان، ص 451.

برگرفته ازکتاب: مهدی در قران تاُلیف سید محمد عابدین زاده

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 10:21  توسط نوروز  | 
 
 
عنوان مقاله: جهانی سازی پايان تاريخ و مهدويت(۱)
نام نويسنده: حسن رحيم پور ازغدي
منبع: باشگاه انديشه


تعابير بسيار بلندی از همة انبياء، از ازل تا خاتم (ص) راجع به حضرت حجت (ع) رسيده و تقريباًَ جزء اجتماعي‌ترين موضوعات، بين همة اديان الهی و ابراهيمي، بشارت موعود و وعدة منجی است و همه گفته‌اند كه كار نيمه‌تمام و ناتمام انبياء (ع) و اديان، به دست اين مرد بزرگ، كامل خواهد شد. گفته‌اند كه بزرگ‌ترين تكليف تاريخ، كار بزرگ‌ترين مرد تاريخ است. حتی مكاتبی كه الوهيت‌‌زدايی و الهيت‌زدايی شده‌اند باز به نوعی و به نحوی به اين مسئله انديشيده‌اند، و گرچه نام ايشان را نبرده‌اند، اما همه بشارت ايشان را داده‌اند و حتی مكاتب الحادی چون ماركسيسم نتوانسته‌اند به مسئله آخر‌الزمان، بي‌تفاوت بمانند. بوديزم، مسيحيت و يهوديت نيز كه غالب بشريت را زير پوشش گرفته‌اند، در اين خصوص، اعلام‌ كرده‌اند. يهود، هنوز منتظر مسيح (ع) است و مسيحيت، منتظر ظهور مجدد مسيح (ع) است. همة انبياء، همة مذاهب و اديان و فرق، منتظر گشايشی بزرگ در آينده يا در پايان تاريخ هستند و اشاره خواهم كرد كه حتی امروز مكتبی كه چند دهه برای نفی پايان تاريخ و نفی “غايت” از تاريخ، دست و پا زد و مدعی شد كه اصلاحيات و تاريخ بشر، مبدأ و منتهای روشن ندارد و جهت اصولی خاصی بر آن حاكم نيست، يعنی “ليبراليزم” كه در واقع پنجاه، شصت سال تئوری بافت كه تاريخ غايت نداشته و ندارد، آخرين نظريه‌پردازانشان چون فوكوياما از “پايان تاريخ” سخن مي‌گويند، منتها “پايان تاريخ” با روايت خودشان كه تثبيت و تبليغ نظام ليبرال سرمايه‌داری است.
در روايات از حضرت مهدی (عج) تعبير به بهار روزگاران شده است و جزء سلام‌هايی كه به محضر حضرت مي‌شود آورده‌اند: “السلام علی ربيع‌الانام و نضره الايام” درود بر بهار بشريت، بهاران تاريخ و طراوت روزگاران.
كسانی كه ايشان را ديده‌اند، توصيفاتی از شمايل ظاهری او كرده‌اند و توصيفاتی را نيز پيامبر اكرم (ص) يا ائمه ديگر از اين بزرگوار كرده‌اند و در آثار محققان، چنين منعكس شده‌ است: چهر‌ه‌اش گندمگون، ابروانش هلالی و كشيده، چشمانش سياه، درشت، جذاب و نافذ، شانه‌اش پهن، دندان‌هايش براق، بينی كشيده و زيبا، پيشانی بلند و تابنده، استخوان‌بندی او صخره‌سان، گونه‌هايش كم‌گوشت و از فرط بيداری شبها، اندكی متمايل به زردي، بر گونة راستش خالی سياه، عضلاتش پيچيده و محكم، موی سرش بر لاله گوش‌ها ريخته و نزديك به شانه‌ها، اندامش متناسب و زيبا، قيافه‌اش خوش‌منظر و رخسارش در هاله‌ای از شرم بزرگوارانه و شكوهمند پنهان، هيئتش سرشار از حشمت و شكوه رهبري، نگاهش دگرگون كننده و فريادش همه‌گير و درياسان است.
من در بخش نخست عرايضم دو نظريه، دو نقطه‌نظر به تاريخ انسان و دو تفسير دربارة فلسفه حيات و مدنيت را به مقايسه مي‌گذارم تا ببينم كدام با “مهدويت” سازگار است و كدام نيست و چرا؟ و در بخش دوم، بعضی رواياتی راجع به ايشان يا منقول از خود ايشان در اين خصوص كه ايشان چه جامعه‌ای را بنا خواهد كرد و چه حكومتی را خواهند ساخت و مناسبات انسانی و البته حقوق بشر در حكومت ايشان چگونه تعريف خواهد شد را عرض مي‌نمائيم. فهرست‌وار و سريع مرور خواهم كرد، و البته هر يك از اين روايات، خود مي‌‌تواند موضوع يك كنفرانس علمی يا پايان‌نامه باشد.
“انتظار” را گفته‌اند كه سنتز تضاد بين “واقعيت” و “حقيقت” است. “واقعيت” يعنی آنچه هست و “حقيقت” يعنی آنچه نيست ولی بايد باشد. گفته‌اند كه انتظار، سنتزی ناشی از تضاد بين واقعيت و حقيقت است، كوبيدن جادة “آنچه هست” تا “آنچه بايد باشد”. پس نكتة نخست اين است كه دو زاوية ديد برای تفسير تاريخ بشر امروز وجود دارد: نخست، آنچه از آن،‌ تعبير به اصل “مسيانيزم” يعنی مسيحي‌گرايی و موعودگرايی كرده‌اند و در اينجا، “مسيح” به معنی موعود است و مسيانيزم، دعوت به انتظار است. انتظار برای ظهور موعود و اعتراض به وضع موجود در سطح بشری كه توأم است با وعدة پيروزی قاطع حق و عدل در پايان تاريخ و از آن نيز به اصل “فتوريزم” تعبير كرده‌اند. “فتوريزم”، “آينده‌گرايي” و نگاه به آينده است؛ ايدئولوژي‌ای معطوف به فردا كه مي‌گويد همة خبرها در آينده است،‌ جهان هنوز تمام نشده، محرومان مأيوس نباشند، مبارزان و مجاهدان راه آزادی و عدالت و آگاهي، از مبارزاتشان پشيمان نشوند. آنها كه دوباره، چهاربار، در نهضت جهانی “اجرای عدالت” شكست خورده‌اند نگويند كه همه چيز تمام شد. به آينده نگاه كنيد، سرتان را بالا بگيريد. شهيد داديد، صدمات خورديد، ضايعاتی داديد، در بعضی از جبهه‌ها عقب نشستيد، اما سرتان را بالا بگيريد. “فتونيزم” يعنی چشم‌هايتان را قاطعانه و اميدوارانه به آينده بدوزيد و از پس غروب امروز، طلوع فردا را تصور كنيد و با تصور آن، مبتهج بشويد. اين ايده‌ای برای اغوای افكار عمومی نيست.
همچنين برخلاف آنچه بعضي‌ جناح‌های پراگماتيست گفته‌اند كه امام زمان (عج) اگر هم وجود نداشته باشد اعتقاد به او مفيد است، بايد گفت: نه، امام زمان (عج)، هم حقيقت است و هم اعتقاد به او مفيد است. هم حقيقت دارد و هم فايده.
آنها كه مي‌توانند حقيقت مهدويت را بفهمند و باور كنند و درگير دگماتيزم تجربه‌گرايی و جزميات عالم حس هستند و حاضر نشدند از پنجره‌ای كه به دست انيباء (ع) به فراسوی عالم ماده و ماورای طبيعت، باز شده به بيرون نگاه كنند، ممكن است پديدة امام زمان‌(عج) را فاقد حقيقت و حداكثر، مفيد فايده بدانند. در حاليكه واقعيت امر، اين است كه قصة امام زمان (عج)، اسطوره‌ نيست و نبايد متهم به نگاه اساطيری مذهبی شود. قصة امام زمان (عج)، “حقيقت” و “فايده” هر دو توأم با يكديگرند.
پس يك خط در نگاه به آيندة انسان و نگاه به تاريخ است كه در غرب، از آن تعبير به “مسيانيزم و فتوريزم” كردند و آن را با همين كوبيدند، چون تاريخ، زنده است، فعال است و از طرف يك موجود ذي‌شعور، هدايت مي‌شود و عاقبت بشر به منجلاب، ختم نخواهد شد و به تاريخ بشر، خوش‌‌بين و معتقد است كه از پس همة ستم‌ها و بي‌عدالتي‌ها و دروغ‌هايی كه به بشرگفته‌اند و مي‌گويند، خورشيد “حقيقت و عدالت”،‌ طلوع خواهد كرد و خدا، انسان را با ستمگران تاريخ، وا نخواهد گذارد؛ اما متقابلاً خط دومی وجود دارد كه از طرف تفكر ليبرال و سرمايه‌داری و هژمونی غرب، امروز در دنيا به آكادمي‌ها و دانشگاه‌ها پمپاژ مي‌شود و در سطح افكار عمومی دنيا، به زور تبليغات، القا مي‌شود و نفی ايدة “غايت تاريخ” است.
وقتی مي‌گوييم “غرب”، مردم مغرب‌زمين، مراد نيستند. مردم مغرب‌زمين، آنها كه مذهبی و مسيحي‌اند به “موعود”، معتقدند و علي‌رغم همة بمباران‌هايی كه عليه فطرت آنان اعمال شده‌ - ولو يك قشر اقليت در غرب، در آمريكا و اروپا هستند – ولی هنوز لطافت باطنی خود را حفظ كرده‌اند. من به يادم مي‌آورم كه با بعضی دوستان در واشنگتن برای ديدار از كليسايی كه بسيار معظم و قديمی بود و تقريباً حالت موزه داشت و شامل هفت كليسای تودرتو بود، رفتيم در سالن كليسا يك دختر دانشجوی آمريكايی را ديدم ايستاده، نی مي‌زند و اشك مي‌‌ريزد، ما رفتيم و شايد ساعتی بعد كه برگشتيم اين دختر را ديدم كه همچنان ايستاده و ني‌ مي‌نوازد. صبح يكشنبه بود. جلو رفتم و از او پرسيدم كه تو را چه مي‌شود؟ گفت: نذر كرده كه در انتظار موعود و به عشق او هر صبح يكشنبه، تا زنده است، بر در كليسا، ني‌ بزند. اين جامعه‌ای است كه معنويت،‌ انسانيت و عدالت را در آن، شبانه‌روز بمباران مي‌كنند با اين وجود، از پس فطرت آن دختر جوان مذهبی دانشجو، در قلب واشنگتن برنمي‌آيند. پس وقتی از غرب، سخن مي‌گويم، منظور من، مردم عادي، ناآگاه و سادة مغرب‌زمين، به خصوص محرومين كه حتی فاسدانشان نيز به نحوی مظلوم و قربانی هستند، نيست. مراد “هژمونی سرمايه‌داری ليبرال” و حاكميت هسته‌های سرمايه‌داری يهود است كه امروزه بر آمريكا و از طريق آمريكا بر دنيا حكومت مي‌كنند، همان‌ها كه در انتخابات اخير كه مملو از تقلب بود برای انتخاب يكی از اين دو نفر، كه هر دو هم حافظ منافع آن هستة سرمايه‌داری هستند، خرج مغزشويی افكار عمومی كردند و همة اين ميليارها دلار از پول همين شركت‌ها در واقع، سرمايه‌گذاری و ارباب واقعی غرب و دنيای امروز است و سيستم برده‌داری مدرن را همينان رهبری مي‌كنند و محافظه‌كارترين هستة قدرت در طول تاريخ بشر، همين هستة تفكر ليبرال است كه آمريكا و غرب را رهبری مي‌كند. حال چرا محافظه‌كار هستند؟ زيرا وضع موجود در دنيا بايد به نفع آنان حفظ بشود. اين وضع چگونه حفظ شود؟ ابتدا بايد بباورانند كه وضع موجود در جهان و اتفاقی كه در دهه‌های اخير در دنيا افتاده و ايدئولوژی ليبراليزم در ذيل منافع سرمايه‌داری جهانی و صهيونيزم، معادلة “قدرت و ثروت” را تعريف مي‌كند، عين عقلانيت است و همه هم بايد باور كنند و به ما بباورانند كه اتفاقی كه اسم آن را مدرنيته مي‌گذارند، آخر خط تاريخ است.
مي‌خواهند بگويند كه هيچ مدينة فاضله‌ای برتر و پيشروتر از وضع كنونی در جامعة جهانی كه ما آن را رهبری مي‌كنيم، نه فقط وجود خارجی ندارد، بلكه حتی وجود ذهنی هم نمي‌تواند داشته باشد. پوپر در مصاحبه‌اش با اشپيگل، چند سال پيش از مرگش گفت امروز مدينة فاضله در كل تاريخ بشر، جامعة ايالات متحده است. مصاحبه‌گر از او پرسيد در جامعه‌ای كه هر 8 ثانيه، يك قتل و هر 9 ثانيه، يك تجاوز جنسی صورت مي‌گيرد و جامعه‌ای كه بزرگترين منبع درآمدش مواد مخدر و سلاح‌های كشتار جمعی هسته‌اي، شيميايی و ميكروبی است چگونه مدينة فاضله و پايان تاريخ است؟ او پاسخ مي‌دهد كه اصل ضرورت فكر كردن به “مدينة فاضله” دروغ بزرگی بوده كه به ما گفته‌اند. هيچ مدينة فاضله‌ای در انتهای تاريخ وجود ندارد و نبايد به آن فكر كرد و اين فكری انحرافی در ذهن بشر و باوری اساطيری است، يا فوكوياما، نظريه‌پرداز سرمايه‌داری آمريكا، گفت: اگر تاريخ پايانی هم دارد پايان آن، همين جامعة فعلی ايالات متحده آمريكاست. اين تفكر محافظه‌كاری است.
“كنسرواتيزم” دفاع از وضع موجود جهانی و دفاع از هرم قدرتی است كه هم‌اكنون بر دنيا حكومت مي‌كند و در رأس آن سرمايه‌دارها هستند و همة ملل ديگر، ملت‌های شرق، جنوب و همه، قاعدة اين هرم و بردگانی هستند كه رأس هرم قدرت را بر دوش خود بايد بكشند. امروزه ثروت در دنيا چگونه تقسيم شده است؟ چند درصد بشريت، چند درصد ثروت و زمين را در دست دارند و معنی اين آمار مبين چيست؟ و اگر كسی بگويد اين وضع، باز ادامه پيدا كند، به چه معنی است؟
در روايت آمده است كه امام زمان (عج) فاصله‌های طبقاتی را در سطح جوامع بشری بر هم خواهند زد. در روايت داريم كه در زمان مهدی ما، هيچ انسان گرسنه‌ای در سراسر زمين پيدا نخواهد شد. اين آن مهدويتی است كه ما به آن معتقديم و همة اديان به آن معتقدند، ولی هيچ كس به اندازة شيعه، راجع به آن جامعة آخرالزمان و انقلاب بزرگ، شفاف سخن نگفته‌ است. و شايد ديگران، آگاهی شفاهی از وضعيت نداشته‌اند. شيعه حتی نام مقدس آن رهبر انقلاب جهانی را نيز مي‌داند، روش حكومت او را توصيف كرده است و شايد در هيچ مكتب ديگری چنين نباشد. شما در اُپانيشادها، در وداها، در انجيل، در تورات و در همه منابع شرق و غرب، بشارت آخرالزمان را مي‌بينيد، ولی هيچ جا به اندازة منابع شيعه، شفاف و دقيق راجع به ايشان، حتی قيافه، حرف‌ها، شعارها و نحوة انقلاب و حاكميتش بحث نشده است. هدف عمدة نظام ليبرال سرمايه‌داری كه مي‌گويد ما با “مدينة فاضله”سازی و مسيانيزم، با بنيادگرايی ديني، با راديكاليزم انقلابي، با فوندامنتاليزم و با ايدئولوژي، مخالفيم. و با هر نوع اصول‌گرايي،‌ حتی غيردينی آن مبارزه مي‌كند، اين است كه در افكار عمومی بشر، به خصوص در دانشگاه‌های شرقی و اسلامي،‌ در ذهن دانشجو و سپس در ذهن مردم، حالت ترديد در وضع موجود و حالت متوقع و منتظره، پيش نبايد كه عجب!! پس مدرنيتة سرمايه‌داري، آخر خط نيست؟ و بايد منتظر بود؟ اين پرسش نبايد در افكار عمومی و خصوصی بشريت، جوانه بزند!! آنها مي‌خواهند بگويند كه هيچ چيزی ديگر فراتر از اين وضع موجود جهان نيست و آنچه هست، عين علم و عقلانيت و آخر خط و پايان تاريخ است. مي‌گويند اين جا ايستگاه آخر است و بشريت بايد از قطار پائين بيايند. توجه داشته باشيد نمي‌گويند كه همة بشريت در سطح ما زندگی كنند و امكانات مردم آمريكا را در اختيار داشته باشند. كه اگر بگويند، بايد دست از ستم جهانی و نابرابري‌ها بردارند. چون اگر معنی “جهانی شدن” اين باشد كه توزيع ثروت، قدرت، آگاهی و حرمت و احترام در تمام جهان، يكسان باشد، مورد قبول است، اما جهانی شدن كه آنان مي‌طلبند به معنی “آمريكايی شدن” است؛ جهانی شدن از نوعی كه در رأسش، سرمايه‌داران حاكم بر آمريكا باشند و بقية بشريت، قاعدة آن هرم باشند.
گلوباليزيشن غربي، توجيه ستم غربی بر جهان است. اينان با “گلوباليزيشن مهدوي” مخالف‌اند و به گلوباليزيشن سرمايه‌داری آمريكا فراخوان مي‌كنند. اگر گلوباليزيشن، عبارت باشد از جهانی كردن آمريت آمريكا و منافع سرمايه‌داری حاكم بر آمريكا، صهيونيزم و انگليس، اين گلوباليزيشن فقط به نفع آنهاست و همان را ترويج مي‌كنند، اين “جهانی شدن” همة فرهنگ‌ها و ايدئولوژي‌های مقاومت را مي‌بلعد و هضم مي‌كند، اما اگر بگوييم كه ما گلوباليزيشن را قبول داريم، اما نه با معيارهای سرمايه‌داری يهود، بلكه با معيارهای امام مهدی (عج) كه مي‌گويد در تمام دنيا هيچ انسان گرسنه‌ای نبايد باشد و نبايد در گوشة افريقا بچه‌های يازده ساله وزنشان به اندازة بچه‌های شش ماهة واشنگتن و نيويورك باشد و نبايد استخوان دنده‌ها و پهلوهايشان پوست آنها را بشكافد و از زير پوستشان بيرون بزند، آنها اين گلوباليزيشن مهدوی يعنی عدالت جهانی را پس مي‌زنند و آنگاه توهم و يوتوپيا مي‌دانند، چون امام مهدی (عج) امنيت را برای همه، نه فقط برای سرمايه‌دارهای غرب، مي‌خواهد. روايت داريم كه در زمان حكومت جهانی امام مهدی (عج) امنيت بدان حد بر جهان، حاكم مي‌شود كه يك دختر نوجوان بدون كمترين توهين و تهديدی به تنهايی از اين سوی عالم به آن سوی خواهد رفت. اين در روايات ماست. گلوباليزيشن مهدوی يعنی امنيت برای همه، امنيت برای دخترهای آفريقا، مكزيك، غنا و افغانستان، نه فقط برای دختران سرمايه‌داران نيويورك. اما تفكر جهانی شدن از آن نوع كه ليبرال‌سرمايه‌داری مي‌گويد و مي‌خواهد، در واقع عين “محافظه‌كاري” است، لذا اين در مقياس جهاني، با اصول‌گرايي، با مدينة فاضله‌سازي، با ايدئولوژی و حاكميت ارزش‌ها مخالف‌اند و مي‌گويند كه ارزش‌ها اصولاً مفاهيم غيرعلمی و مقولات غيرعقلاني‌اند و لذا مسائلی شخصی بلكه جزء وسايل شخصي!! است و ارزش‌ها،‌ شخصی و نسبی است پس ربطی به حكومت و امر عمومی (پابليك) ندارد و سكولاريزم همين است.
خط تبليغاتی آنان، اين است كه سخن گفتن از مهدويت و گلوباليزيشن و وعدة عدالت جهاني،‌ خيال‌بافی است و ممكن نيست. در بحث‌های دانشگا‌هي‌شان همين را بلغور مي‌كنند تا تز كنسرواتيستی را جهانی كنند و نيز مي‌گويند اين ايده، اساساً ايدئولوژيك، توتاليتر و تماميت‌طلب است و يعنی چه كه يك نفر به نام مهدی (عج) مي‌خواهد بر كل دنيا حكومت واحد برقرار كند؟!
چون در روايت داريم مهدی (عج) با برهان و شمشير، از راه انقلاب جهانی به حاكميت و عدالت جهانی دست خواهد يافت ايشان با مسيحيان به وسيلة انجيل حقيقی و با يهوديان به تورات حقيقی احتجاج و استدلال مي‌كند و برای هيچ كس، عذر و بهانه‌ای نمي‌گذارد و اغلب مردم با منطق و برهان و موعظه و رحمت، متقاعد مي‌شوند و آنها كه لجاجت مي‌كنند با شمشير، اصلاح خواهند شد و بشريت ديگر جز مسلمان نخواهند بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 13:24  توسط نوروز  |