تبليغاتX
sedaye sokut

 

 سيره عملي امام باقر(ع)

عبادت                    

هميشه به ياد خدا بود، در همه حال نام خدا بر لب داشت، نماز زيادمي‏خواند و چون سر از سجده بر مي‏داشت. سجده گاهش از اشک چشمش‏تر شده بود.

امام صادق فرمود:پدرم در مناجات شبانه‏اش مي‏گفت:«خدايا، فرمانم دادي نبردم،نهيم کردي، اطاعت نکردم، اکنون بنده‏ات، نزد تو آمده و عذري ندارم‏».

آنگاه که به سفر حج مي‏رفت، چون به حرم مي‏رسيد، غسل مي‏کرد، کفشهايش را در دست‏مي‏گرفت و مسافتي را پياده مي‏رفت. و چون وارد مسجد الحرام مي‏شد به کعبه نگاه‏مي‏کرد و با صداي بلند مي‏گريست، غلامش افلح مي‏گويد:با امام باقر حج گزاردم، چون‏وارد مسجدالحرام شد، به «بيت‏» نگاه کرد و گريست تا آنکه صدايش بلند شد،گفتم: «فدايت‏شوم، مردم به شما نگاه مي‏کنند، آهسته‏تر گريه کنيد»،فرمود:«واي بر تو اي افلح، چرا گريه نکنم، شايد خداوند از رحمت‏به من نگاه‏کند، و فرداي قيامت‏بدين سبب، نزدش رستگار شوم‏». حتي در شب وفاتش، مناجات‏شبانه‏اش را ترک نکرد. چون غمگين مي‏شد، زنان و کودکان را جمع مي‏کرد، او دعامي‏کرد و آنها آمين مي‏گفتند.

مهابت و شجاعت

علم و تقوايش، زهد و پارسايي‏اش،چنان عظمت، جلالت و ابهتي به وي داده بود که کسي نمي‏توانست او را سير نگاه کند.

و دانشمندان بزرگ از جمله‏«حکم بن عتيبه‏» با همه عظمت و بزرگي‏اش، در نزد او،کودکي دانش‏آموز مي‏نمود، يکي از همراهان هشام بن عبدالملک خليفه اموي، به هنگام‏حج، چون توجه و احترام مردم به آن حضرت را ديد، تصميم گرفت‏با طرح سوالي او راشرمنده کند، و چون به نزد آن گرامي رسيد و چشمش به او افتاد، تنش لرزيد، رنگش‏پريد و زبانش بند آمد. يا آنکه در ميان مردم چون يکي از آنها بود، و ازمتواضع‏ترين مردم به شمار مي‏آمد، ولي در مقابل ستمکاران، شجاعانه مي‏ايستاد و ازحق و حقيقت دفاع مي‏کرد. آنگاه که خليفه اموي هشام بن عبدالملک، آن حضرت را به‏دمشق احضار کرده بود، در مجلسي که تمام سران اموي گرد آمده بودند ابتدا هشام وسپس ديگر بزرگان بني‏اميه آن حضرت را سرزنش کردند.

مردانه به پاخاست و از اسلام و اهل بيت پيامبر دفاع کرد، چنانکه هشام از سخن‏آن حضرت، که امويان را غاصب حقوق اهل بيت معرفي مي‏کرد، به اندازه‏اي خشمگين شدکه فرمان داد امام را زنداني کنند. در مجلسي ديگر در نزد هشام در حالي که درکنار او و بر تخت وي نشسته بود، در پاسخ هشام، حقانيت‏خانواده خود را اثبات‏کرد، هشام از پاسخ امام چنان به خشم آمد، که صورتش سرخ شد و چشمانش برگشت.

رفتار با ياران و ديگر مردم

آن بزرگوار، يارانش را به همدردي و برادري و نيزياري مسلمانان سفارش مي‏کرد و مي‏فرمود: «دوست داشتني‏ترين کارها نزد خدا اين‏است که مسلماني، شکم مسلماني را سير کند، غمش را بزدايد و دينش را ادا کند».

با همه مهربان بود. حتي با کساني که نسبت‏به او رفتار بدي داشتند، از بد کاران‏در مي‏گذشت، اگر نيمه شب مهماني مي‏رسيد با مهرباني در برويش باز مي‏کرد و در بازکردن بار و بنه‏اش به او کمک مي‏کرد، در تشييع جنازه مردم عادي شرکت مي‏کرد،لغزشهاي ياران را ناديده مي‏گرفت و مي‏فرمود:«اصلاح امور زندگي و روش برخورد بامردم چون پيمانه پري است که دو سوم آن زيرکي و يک سوم آن گذشت است‏».

از تحقير مسلمانان نهي مي‏کرد و به غلامان و کنيزانش مي‏فرمود: «گدايان را گدانناميد و آنها را با اين نام نخوانيد، بلکه آنان را به بهترين نامهايشان صدابزنيد».

در امر اصلاح جامعه و جلوگيري از فساد و تنبيه بدکاران، تلاش مي‏کرد آنگاه که‏از دزدي افرادي آگاه شد، به غلامانش دستور داد. آنها را گرفتند و به والي مدينه‏تحويل دادند و اموال دزديده شده را خود به صاحبان آنها برگرداند.

ياران و همراهان را غذا مي‏داد و چون کمي از آنان فاصله مي‏گرفت در برخورد مجددبا آنان چنان احوال پرسي مي‏کرد که گويا مدتها است آنها را نديده است.

آراستگي ظاهر

موي سرش تميز و مرتب بود و مي‏فرمود:«هرکس موي نگه مي‏دارد، آنرامرتب کند و فرق بگذارد» و به دو طرف سرشانه کند، ريش خود را کوتاه مي‏کرد و خطمي‏گرفت و موهاي دو طرف صورت و زير چانه‏اش را مي‏سترد، حجامت مي‏کرد. دستها وناخنهايش را حنا مي‏گرفت. دندانهايش را که سست‏شده بود، با طلا محکم کرده بودانگشتري در دست مي‏کرد، نقش انگشتري‏اش «العزه لله‏» بود.

غذا خوردن

غذا را با «بسم الله‏» آغاز و با «الحمد لله‏» ختم مي‏کرد، و آنچه‏را در اطراف سفره ريخته بود، اگر در خانه بود، بر مي‏داشت و اگر در بيابان بودبراي پرندگان وا مي‏نهاد.

ميهماني دادن

غذا دادن به مومنين بويژه شيعيان را بسيار مهم مي‏شمرد و به‏ياران خود سفارش مي‏کرد، که دوستان و هم کيشان خود را ميهمان کنند و غذا بدهندمي‏فرمود:«کمک به خانواده يک مسلمان و سير کردن شکمشان و بي‏نياز کردن آنها ازمردم، برايم از هفتاد حج‏بهتر است‏» به سير کردن شکم خيلي اهميت مي‏داد. و سيرکردن يک نفر نزد وي از آزاد کردن يک بنده بهتر بود.

خانه‏اش منزلگاه شيعيان، مسلمانان، غريبان و رهگذران بود، ميهمان زياد به خانه‏مي‏برد. به ميهمانان غذاي لذيذ مي‏داد، اجازه نمي‏داد ميهمانش کاري انجام دهد.

تجارت و کار

يارانش را به کار و کسب تشويق مي‏کرد، از شغل آنها مي‏پرسيد. اگربيکار بودند، سفارش اءکيد مي‏کرد که به کاري مشغول شوند و مي‏فرمود:«من کسي راکه کار و کاسبي را رها کرده و به پشت‏بخوابد و بگويد; خدايا روزيم ده، دشمن‏دارم‏» به يکي از يارانش که بيکار بود فرمود:«مغازه‏اي بگير، جلويش را جاروب‏کن و آب بپاش، بساطي در آن بگستر، چون چنين کني وظيفه‏ات را انجام داده‏اي!» به‏يارانش سفارش مي‏کرد که اگر آب يا زميني را مي‏فروشند حتما با پول آن آب و زمين‏بخرند. آن گرامي تنها سفارش به کار نمي‏کرد، بلکه خود نيز به باغ و مزرعه خويش‏مي‏رفت و حتي در هواي گرم تابستان، عرق ريزان کار مي‏کرد. آن حضرت‏مي‏فرمود:«دنيا چه ياور خوبي براي طلب آخرت است‏» و غلامان خويش را به کاري وامي‏داشت‏بر آنها سخت نمي‏گرفت و آنها را در انجام کار آزاد مي‏گذاشت، اگر کارشان‏سنگين و مشکل بود خود نيز به آنها کمک مي‏کرد و مي‏فرمود:«هرگاه غلامان خود رابه کار مي‏گيريد، و کار بر آنان سخت است‏خودتان نيز با آنان کار کنيد».

سخاوت و بخشش

امام باقر(ع) با آنکه درآمدش کم، خرجش بسيار و عيال وار بود، درعين حال بخشندگي‏اش بين خاص و عام آشکار و بزرگواري‏اش - مشهور، و فضل و نيکي‏اش‏معروف بود، افراد زيادي به اميد بهره‏مندي از جود و کرمش به سويش مي‏شتافتند وهيچ يک نااميد بر نمي‏گشتند. هرکس به خانه‏اش وارد مي‏شد، از آنجا بيرون نمي‏رفت،مگر آنکه غذايش مي‏داد، لباس نيکويش مي‏پوشاند و مبلغي پول به او مي‏بخشيد بخشش‏او به حدي بود که مورد اعتراض نزديکان قرار گرفت. آن حضرت ياور بيچارگان، ياردرماندگان و دستگير در راه ماندگان بود.

هرگاه شيعيانش از شهرهاي ديگر به ديدارش مي‏رفتند. زاد و توشه راه، لباس وجايزه‏شان مي‏داد، و مي‏فرمود:«پيش از آنکه ملاقاتم کنيد اينها برايتان آماده شده‏بود».

جايزه‏هايش بين پانصد تا هزار درهم بود. هم خود مي‏بخشيد و هم به ياران وخويشانش سفارش مي‏کرد که بخشنده باشند، در يک روز هشت هزار دينار به مستمندان‏مدينه بخشيد و خانواده‏اي را که يازده نفر بودند و همه غلام و کنيز بودند آزادکرد. به سبب بخششهايش نيازمندان زيادي به منزلش مراجعه مي‏کردند و آن حضرت به‏غلامان و کنيزانش سفارش مي‏کرد که آنها را تحقير نکنند و گدا ننامند بلکه آنان‏را به بهترين نامهايشان صدا بزنند. هر روز جمعه يک دينار صدقه مي‏داد ومي‏فرمود: «نيک و زشت و صدقه روز جمعه دو چندان مي‏شود» و نيز مي‏فرمود:«نيکي،فقر را مي‏زدايد و بر عمر مي‏افزايد و از مرگ بد پيشگيري مي‏کند». پيوسته يارانش‏را به همدري و دستگيري يکديگر سفارش مي‏کرد و مي‏فرمود«چه بد برادري است،برادري که چون غني باشي همراهت‏باشد و چون فقير شوي تو را تنها بگذارد». ومي‏فرمود: «برادري آنگاه کامل است که يکي از شما دست در جيب رفيقش کند و هرچه مي‏خواهد برگيرد».

نويسنده: محمد الله اکبري

 --------------------------------------------------------------------------------

ماهنامه کوثر شماره 19

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 3:14  توسط نوروز  |