تبليغاتX
sedaye sokut
                         
                    فيلم فراتر از فتنه

 

فیلم "فراتر از فتنه" که توسط Ngo اسلام ومسیحیت در پاسخ به فیلم "فتنه" اثر ویلدرز نماینده صهیونیست پارلمان هلند ساخته و اکران آن در اینترنت آغاز شده است، حاوی معرفی کوتاه 3 پیامبر الهی، برخی دیدگاههای اسلام در مورد انسان ها، اقلیت های مذهبی، زنان و علم آموزی می باشد و نظرات برخی صهیونیستهای تندرو نیز در این فیلم نمایش داده شده است. (لينک دانلود فيلم)

به گزارش خبرگذاري ان جي او اي سي، در بخش اول این فیلم 3 آیه از قرآن کریم در معرفی حضرت موسی(ع)، حضرت عیسی(ع) و پیامبر رحمت و مغفرت حضرت محمد(ص) آورده شده و سپس دیدگاه اسلام درخصوص موضوعاتی مانند برابری انسانها از لحاظ نژاد و رنگ، حمایت از ضعفا به ویژه سفارشات در مورد همسایه و ارزش علم و فراگیری آن بیان شده است

 

در ادامه این فیلم تصاویری از آزادی اقلیت های مذهبی در اجرای مراسمات خود در ایران نمایش داده شده است.

 

وضعیت زنان در ایران و جهان اسلام و روایاتی از پیامبر اسلام(ص) در مورد احترام به زنان از دیگر موضوعات پرداخته شده در بخش اول این فیلم است.

 همچنین ضمن معرفی چند دانشمند بزرگ اسلامی مانند بوعلی سینا و قطب الدین شیرازی، تصاویری از ترجمه و تدریس برخی آثار این دانشمندان در قرون گذشته اروپا نمایش داده و به نظریه قطب الدین شیرازی در گردش زمین به دور خورشید اشاره شده است. همچنین نظریه قطب الدین با نظریه گالیله مقایسه شده است که وی چند قرن پس از قطب الدین، به خاطر اعلام گردش زمین به دور خورشید محاکمه شد.

 در بخش دوم این فیلم 18 دقیقه و 20 ثانیه ای در مورد حملات تندروهای جهان غرب به اسلام است و تصاویر غمباری از جنایات در فلسطین، لبنان، عراق، بوسنی و کوزوو نمایش داده شده است. همچنین اظهارات مسیحیان صهیونیست مانند بوش و جری فالول در حمله به اسلام ومسلمانان در این بخش منعکس شده است.

 

در ادامه این بخش تصاویری از دشمنان اسلام از بوش و شارون تا بن لادن با عنوان گروه شرارت پخش می شود و آیه "یریدون لیطفوا نور الله بافواههم" از سوره صف در وصف این افراد آمده است.

در بخش سوم و پایانی این فیلم، حرکت مردم دنیا اعم از مسلمانان، مسیحیان و یهودیان در مقابل این گروه شرارت و جنگ طلبان به نمایش گذاشته شده و با آیه ای از قرآن در دعوت به اتحاد کلمه بین اهل کتاب و پرستش خدای یگانه فیلم پایان می یابد.
گفتنی است این فیلم در حال حاضر به زبان انگلیسی در حال اکران بر روی سایت NGO اسلام و مسیحیت است و نسخه های فارسی وعربی آن نیز در روزهای آینده نمایش داده خواهند شد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 10:58  توسط نوروز  | 

  استراتژي ما در برابر فيلم فتنه

 

كارشناس اديان ابراهيمي

رشد اسلام گرايي در اروپا مسيحيان تندرو را بر آن داشته تا دست به حملات توهين آميز و ناجوانمردانه نسبت به اسلام بزنند. سلسله حملات منسجمي از سخنراني توهين آميز پاپ تا كاريكاتورهاي دانماركي و امروز هم فيلم موهن "فتنه" و فيلم بعدي كه در راه است. (كارتون هجو آميزي در باره يكي از زنان پيامبر اسلام) همه و همه نشان از ترس مسيحيان تندرو از گسترش اسلام در اروپا است.

 در موارد قبل، جوشش و عشق مسلمانان به پيامبر مهرباني ها، آنان را بر آن داشت تا به خيابان ها بريزند و اعتراض خود را به اين اقدامات توهين آميز نشان دهند ولي چنان كه افتد و داني اين واكنش ها اثر چنداني نداشت و فقط حساسيت و عشق مسلمانان را نسبت به پيامبرشان نشان مي داد و در طرف مقابل هر كسي كه دچار شهوت شهرت بود، قلمي به دست گرفت و طعني به اسلام زد، شايد در قبال اين توهين به نان و نوايي برسد.

 اين بار گريت وايلدرز نماينده پارلمان هلند با ساختن فيلم كوتاه فتنه و تلفيق قرآن با اعمال تروريستي وهابيان -كه وظيفه اي جز ريختن خون ديگر مسلمانان ندارند-، خواست نشان دهد اسلام با تروريست برابر است و خواستند به بهانه دفاع از آزادي بيان، سنگي به قامت رعناي اسلام بزنند غافل از آنكه چراغي را كه ايزد بر فروزد، هر آن كس پف كند ريشش بسوزد.

 مهمترين سوالي كه اكنون با آن روبرو هستيم اين است كه واكنش مسلمانان نسبت به فيلم فتنه بايد چگونه باشد؟

 آيا باز هم لازم است كه به خيابنها بريزند و پرچم هلند را به آتش بكشند و خشم خود را از اين كار غيراخلاقي و غيرانساني هلندي ها نشان دهند؟ و یا بايد به انتظار محكوميت مجامع حقوق بشر بشينند و دست بر روي دست بگذارند؟ و يا راه سومي هم وجود دارد تا هم مسيحيان افراطي نتوانند لذت توهين به بيش از يك مليارد و نيم مسلمان را احساس كنند و هم از تكرار چنين توهين هايي كه نتيجه اي جز جنگ تمدن ها به بار نخواهد آورد جلو گيري شود؟

 آن راه سوم چيست؟

 تاريخ تكرارپذير است. اگر خود را در موقعيت اول انقلاب و حمله عراق به ايران قرار دهيم، دشمن متجاوز، ناجوانمردانه، حمله اي سنگين به ايران را آغاز كرد و در مقابل اين حمله 3 نوع پاسخ داده شد. 

پيشنهاد اول از طرف بني صدر ارائه شد و خائنانه دست بر روي دست گذاشت. "زمين" را به "زماني" كه هيچگاه به دست نياورد، فروخت و به التماس محكوميت مجامع جهاني وقت گذراند.

راه حل دوم افرادي بودند كه به خيابانها ريختند و پرچم عراق را به آتش مي كشيدند.

اين دو راه حل مشكلي را حل نكرد و تنها راه حل سوم پاسخ داد و آن هم شيرمرداني كه برخاستند و پاسخ هر گلوله اي را با گلوله اي و هر موشكي را با موشكي دادند تا دشمن را عاجزانه بر سر جاي خود نشانيدند.

 امروز ما درست در همان موقعيت قرار داريم دشمني مجهز با تمام تجهيزات حمله اي سنگين به مقدسات ما را آغازيده است. ما در برابر اين دشمن چه باید كنيم؟ آيا به روش بني صدر به انتظارمحكوميت مجامع حقوق بشر بنشينيم و زمين را به زمان بفروشيم و يا به مانند كاريكاتور هاي دانمارك به خيابان ها بريزيم و پرچم هلند را به آتش بكشيم؟ و يا راه حل سوم را پيش بگيريم و هر حمله اي را به حمله اي متقابل پاسخ دهيم و هر توهيني را پاسخي دندان شكن دهيم.

 البته اين مسلم است كه آيين ما، اجازه توهين به مقدسات ديگران را نمي دهد و نمي توانيم و نبايد به مقدسات مسيحيان تندرو توهين كنيم ولي آيا نمي توان واقعيت هاي كتاب مقدس موجود مسيحيان را هم به تصوير كشيد؟

اگر به خاطر يك آيه جهاد كه در شرايطي كاملاً انساني وضع شده به ما تهمت تروريست بودن مي زنند، خوب است بدانيم در كتاب مقدس موجود مسيحيان، خشونت هاي چندش آوري وجود دارد كه قلب هر انساني از شنيدن آن به درد مي آيد. هنگامي كه به فرمان "يهوه" به شهرها حمله مي كنند و كودكان و زنان را به آتش مي كشند و كودكان شيرخواره مقابل چشم مادران سر بریده می شوند و ميليونها انسان، به خاطر تصاحب زمينشان، بدين طريق نابود مي شوند.

 آيا به تصوير كشيدن اين خشونت ها كه از واقعيت هاي كتاب مقدس مسيحيان است، پاسخ مناسبي به توهين کنندگان مسيحی- صهیونیسم نيست؟

 اگر ما به خاطر وجود آيه جهاد كه فقط در شرايط ميدان جنگ وضع شده، تروريست هستیم، پس بايد نام اين نسل كشي هاي مليوني كتب مقدس را چه بنهيم؟

 مناسب است به چند نمونه از اين موارد در كتاب مقدس اشاره شود:

 در جنگ هیچ جنبده‌ای را زنده مگذار

 در كتاب مقدس وقتي حضرت موسي  مأموريت مي‌يابد که بني‌اسرائيل را از مصر به كنعان آورد، در بين راه با قبايلي برخورد مي‌كنند كه بنا است بني‌اسراييل در سرزمين ايشان زندگي كنند و بايد اين قبايل از بين بروند؛ لذا در كتاب مقدس نوشته شده است که خدا به حضرت موسي  دستور مي‌دهد با اين قبايل بجنگ و همۀ ايشان از زن و مرد و كوچك و شيرخوار را از دم شمشير بگذران:

«چون به شهری نزدیک آیی تا با آن جنگ نمایی... از شهرهای این امت‌هایی که یَهُوه، خدایت، تو را به ملکیت می‌دهد، هیچ ذی‌نفس را زنده مگذار؛ بلکه ایشان را،...، بالکل هلاک ساز.» (سفر تثنیه، 20: 10-17)

 گناه كودكان شيرخواره‌اي كه در اين شهرها زندگي مي‌كردند چه بود؟ چرا بايد قتل‌عام مي‌شدند؟ گناهشان جز اينكه ساكن شهري هستند كه بني‌اسرائيل به زمين آن چشم دارند، چه بود؟

 حضرت موسی زنان و اطفال را مي‌كشد

 حال ببينيم حضرت موسي  با اين دستور چه مي‌كند؟

 بنا بر این روایت تحریف‌شده کتاب مقدس، وقتي ايشان به شهر سيحون حمله مي‌كنند، همۀ زنان و كودكان را نيز از دم شمشير مي‌گذرانند تا بتوانند زمين ايشان را تصرف كنند:

 «آنگاه سیحون با تمامی قوم خود به مقابلۀ ما برای جنگ كردن در یاهَص بیرون آمدند. و یَهُوَه خدای ما او را به دست ما تسلیم نموده، او را با پسرانش و جمیع قومش زدیم و تمامی شهرهای او را در آن وقت گرفته، مردان و زنان و اطفال هر شهر را هلاك كردیم كه یكی را باقی نگذاشتیم. لیكن بهایم را با غنیمت شهرهایی كه گرفته بودیم،.» (سفر تثنیه، 2: 32-37.)

 چرا كودكان اجازه نداشتند زنده بمانند؟ چرا باید همۀ ساكنان اين مملكت از بين بروند تا ساكنان جديد در اين سرزمين ساكن شوند؟

 فقط دختران باكره زنده بمانند

لشگريان حضرت موسي  به قبيله مديان حمله مي‌كنند و همۀ مردانشان را قتل‌عام مي‌كنند و زنان و كودكان را اسير مي‌كنند و غنائم شهر را جمع مي‌كنند و بقيۀ شهر را در آتش مي‌سوزانند. چون اسرا و غنائم را نزد حضرت موسي مي‌برند؛ وي بر قوم خود غضبناك مي‌شود و مي‌فرمايد آيا همۀ زنان و كودكان را زنده نگاه داشتيد؟ پس الآن هر ذكوري از اطفال را و هر زني كه مرد شناخته و با او همبستر شده را بكشيد!

 به متن كتاب مقدس دقت كنيد:

 «و بنی‌اسرائیل زنان مدیان و اطفال ایشان را به اسیری بردند، و جمیع بهایم و جمیع مواشی ایشان و همه‌ی املاك ایشان را غارت كردند و تمامی شهرها و مساكن و قلعه‌های ایشان را به آتش سوزانیدند و تمامی غنیمت و جمیع غارت از انسان و بهایم گرفتند..... موسی به ایشان گفت: آیا همۀ زنان را زنده نگاه داشتید؟.... پس الآن هر ذكوری از اطفال را بكشید و هر زنی را كه مرد را شناخته، با او همبستر شده باشد بكشید و از زنان هر دختری را كه مرد را نشناخته و با او همبستر نشده، برای خود زنده نگاه دارید... و غنیمت سوای آن غنیمتی كه مردان جنگی گرفته بودند، از گوسفند، 675 هزار رأس بود و از گاو، 72 هزار رأس و از الاغ، 61 هزار رأس و از انسان از زنانی كه مرد را نشناخته بودند، 32 هزار نفر بودند.» (سفر اعداد، 31: 9-20 و 32-35)

 چنانكه ديديم؛ تعداد دختران باكره‌اي كه زنده ماندند، 32 هزار نفر بود و از اينجا مي‌توان حدس زد كه تعداد كشته شدگان چقدر بوده است.

 سؤال اساسي اينجاست كه كودكان كه در دست حضرت موسي  اسیر بودند، چرا بايد قتل‌عام شوند و نیز زنان اسيري كه در دست حضرت موسي  بودند نیز بايد در جلوي چشم فرزندانشان كشته شوند؟

 در هر جنگي كه چنين فاجعه‌اي رخ دهد، تمام جوامع انساني اين عمل را محكوم مي‌كنند و خدايي كه پيامبري را فرستاده تا آدميان را به قلّۀ رفيع انسانيت برساند، آيا سزاوار است اين گونه کشتار كودكان اسير را روا بدارد؟ به راستی چگونه می‌توان پذیرفت که خداوندِ محبّت چنین فرامینی صادر کند؟

 کشتار و سوزاندن زنان و کودکان توسط یوشع

 در ادامۀ اين جنگ‌ها و نسل‌كشي‌ها، نوبت به يوشع مي‌رسد. ايشان ديگر نه تنها مردم و زنان و كودكان بي‌پناه شهرها را سرمي‌بريد، بلكه گاو و گوسفندها را هم سربريده، همه را از دم هلاك كرده، سپس شهر را در آتش سوزانيد:

 «آنگاه قوم صدا زدند و كَرِنّاها را نواختند. و چون قوم آواز كَرِنّا را شنیدند و قوم به آواز بلند صدا زدند، حصار شهر به زمین افتاد. و قوم یعنی هركس پیش روی خود به شهر برآمد و شهر را گرفتند و هرآنچه در شهر بود از مرد و زن و جوان و پیر و حتی گاو و گوسفند و الاغ را به دم شمشیر هلاك كردند و شهر را با آنچه در آن بود، به آتش سوزانیدند؛ لیكن نقره و طلا و ظروف مسین و آهنین را به خزانۀ خانۀ خداوند گذاردند.» (یوشع، 6: 20و21و24)

 البته هر لشگر پيروزي مي‌تواند به زن و كودكان شهر مغلوب و حتي به گاو و گوسفندهاي شهر رحم نكند و همه را از دم قتل‌عام كند ولي كشتن بي‌هدف بهایم چه منفعتي براي لشگر پيروز دارد؟

 کشتار ایرانیان

 در کتاب استر می‌خوانیم: خشایار شاه پادشاه پارس در آخرین روز جشن 180 روزه دستور داد ملكه وشتی زیبایی‌اش را به مقامات و مهمانانش نشان دهد. ملكه امتناع ورزید و پادشاه بسیار خشمناك شد و در همان مجلس ملکه وشتی را طلاق داد و از میان تمام دخترانی که به حرمسرا آمده بودند، استر دختر یتیم یهودی انتخاب شد و وی به جای وشتی ملکه ایران می‌شود.

 پس از این جریان، هامان وزیر خشایار شاه، توطئه‌ای برای قتل یهودیان می‌چیند اما این توطئه به ضرر وی تمام می‌شود و خشایار شاه دستور قتل هامان و تمام پسرانش را صادر می‌کند و همچنین اجازه مي‌دهد مخالفين‌شان را از ميان بردارند و "مردخای" پسر عموی استر فرمانی بنام پادشاه نوشت و آن را به همه جا فرستاد. فرمانی كه به یهودیان اجازه می‌داد مخالفین خود را از هر قومی كه باشند، بكشند و دارایی‌شان را به غنیمت بگیرند. تورات می‌گوید در سراسر مملكت همه از یهودیان می‌ترسیدند تمام حاكمان و استانداران، مقامات مملكتی و درباریان از ترس مردخای، به یهودیان كمك می‌كردند و به این ترتیب یهودیان به ایرانیان حمله کردند و آنها را از دم شمشیر گذرانده، كشتند. (استر 6:9)

 در كتاب مقدس مي‌خوانيم در آن روز تنها در پایتخت 500 نفر را كه 10 پسر هامان نیز جزو آنها بودند، كشته‌اند. روز بعد، باز یهودیان پایتخت جمع شدند و 300 نفر دیگر را كشتند. بقیه یهودیان در سایر استان‌ها، 75 هزار نفر از دشمنان خود را كشتند و در هیچ کجا نقل نشده که این همه کشتار در ازای ریخته شدن حتی یک قطره خون از یک یهودی باشد و سپس تورات یادبود این جشن، ایرانی‌کشی را بر یهودیان فرض و لازم گردانید. (استر 32:10) پوریم یكی از بزرگترین جشن‌های یهودیان است. آنان هر ساله واقعه كشتار 75هزار و 800 نفر ايراني را هر ساله جشن مي‌گيرند و به همین مناسبت، سیزدهم ماه ادار را روزه می‌گیرند. چهاردهم و پانزدهم ماه ادار را به رقص و پایكوبی می‌پردازند و این پاداش ایرانیانی بود که به نقل کتاب مقدس و توسط کورش یهودیان را از اسارت 70 ساله بابلی رهانیدند و به آنها حیاتی دوباره بخشیدند.

 حکم مرتد

 یکی از اعتراضاتی که مبشران مسیحی به اسلام وارد می‌کنند، بحث ارتداد است. البته این بحث را با نگاهی غیرواقع‌بینانه و به نحوی مغرضانه بیان می‌کنند، در حالیکه در کتاب مقدس هم احکام شدیدی برای مرتد وضع شده که به یک نمونه آن اشاره می‌کنیم كه اگر اهل یک شهر مرتد شوند، دستور متفاوت می‌شود و باید همه اهالی شهر از کوچک بزرگ و حتی گاو و گوسفند از دم کشته شوند و اجسادشان نیز با اتش سوزانده شود.

 اگر درباره یكی از شهرهایی كه یَهُوَه خدایت به تو به جهت سكونت می‌دهد كه بعضی پسران بلّیعال از میان تو بیرون رفته، ساكنان شهر خود را منحرف ساخته، گفته‌اند برویم و خدایان غیر را كه نشناخته‌اید، عبادت نماییم  آنگاه تفحص و تجسس نموده نیكو استفسار نما و اینك اگر این امر صحیح و یقین باشد كه این رجاست در میان تو معمول شده است. البته ساكنان آن شهر را به دم شمشیر بكُش و آن‌را با هرچه در آن است و بهایمش را به دم شمشیر هلاك نما. و همه‌ی غنیمت آن‌را در میان كوچه‌اش جمع كن و شهر را با تمامی غنیمتش برای یَهُوَه خدایت به آتش بالكّل بسوزان و آن تا به ابد تلّی خواهد بود و بار دیگر بنا نخواهد شد. (تثنیه فصل 12:13 -17)

 قطع كردن دست

 و همچنين مسيحيان هميشه به احكام اسلام طعن مي‌زنند و به خاطر نمونه يكي از احكام كتاب مقدس ذكر مي‌شود:

«و اگر دو شخص با یكدیگر منازعه نمایند و زن یكی پیش آید تا شوهر خود را از دست زننده‌اش رها كند و دست خود را دراز كرده عورت او را بگیرد، پس دست او را قطع كن و چشم تو بر او ترحم نكند.» (تثنیه 25:‌11ـ12)

 اين آياتي است كه همه مسيحيان بايد به آن ايمان داشته باشند گرچه ديگر به آن عمل نمي‌كنند و در صورت انكار يكي از اين آيات، كليسا ترديدي در كفر ايشان نمي‌كند و با وجود اين همه آيان خشن در كتاب مقدس مسيحيان همواره به مسلمانان تهمت تروريست بودن مي‌زنند.

 و اگر بنا باشد يكي از دو كتاب قرآن و كتاب مقدس تحريف شده را خشن بناميم، كداميك سزاوار است؟

 و اكنون دنياي اسلام، هنرمند غيوري مي‌طلبد تا با به تصوير كشيدن اين واقعيت‌هاي موجود در كتاب مقدس به امثال جناب پاپ و وايلدرز بفهماند كسي كه خانه اش از شيشه است، نبايد به خانه همسايه سنگ اندازي كند.

 برگرفته از سایت رجا نیوز

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 10:20  توسط نوروز  | 

                   

               فیلم اينک آخرالزمان                

               

اين فيلم 153دقيقه اي را که يک وقايع نگاري مفهوم گرايانه درباره جنگ ويتنام است ، فرانسيس فورد کاپولا در سال 1979 ساخته است که موفق به دريافت نخل طلاي کن و دو جايزه اسکار در همين سال شد.
 

 

اين فيلم شايد در ميان آثار قوي و مشابهي چون جوخه و متولد چهارم جولاي اليور استون ، شکارچي گوزن مايکل چيمينو، تپه همبرگر جان ايروين ، غلاف تمام فلزي استنلي کوبريک و... به لحاظ سينمايي يکي از زيباترين ها باشد که مثل همه آنها در مرحله اول يک شکواييه عليه جنگ و خشونت محسوب مي شود.

اينک آخر الزمان براساس رماني به اسم قلب تاريکي نوشته ژوزف کنراد ساخته شده است و برخلاف چند اثر مشابهي که ذکر شد، پرداختي نامتعارف و ديگرگونه دارد. اين فيلم در واقع از آن رئاليته تلخي که آثار کوبريک ، استون و چيمينو کاملا درگيرش هستند، فاصله گرفته و داستان و مفاهيم آن را براساس چارچوبي دراماتيک بنا نهاده است.

داستان فيلم درباره کاپيتان ويلارد (مارتين شين) است که از مرکز ماموريت دارد تا براي ترور سرهنگ کلاه سبز، والتر کورتز (مارلون براندو)، که براي خودش يک امپراتوري به راه انداخته ، به کامبوج برود.

اين سفر در واقع جستجويي اوديسه وار براي درک خويشتن است و پي بردن به آن چيزي که يک انسان بايد در مورد بزرگترين معضل زمانه و اطرافش ، يعني جنگ بداند. اين سفر بر محور اعمال شخصيت (ويلارد) و تاثيراتي که موقعيت و محيط براي رسيدن او به نوعي شهود و درک عميق تر نسبت به فضايي که در آن قراردارد، به وجود آورده شکل گرفته است.

قهرمان و ضدقهرمان به معناي کلاسيک ، در فيلم کاپولا وجود ندارند. نه ويلارد و نه کورتز، هيچکدام قهرمان نيستند و نه امريکا و نه ويتنام ، هيچکدام ضدقهرمان نيستند. در واقع مساله اي که مي توان از آن به عنوان يک شخصيت و شايد ضدقهرمان و بازدارنده در داستان نام برد که در فيلم کاپولا اهميت فوق العاده اي دارد، خود مساله جنگ است.

اما ارائه داستان در قالبي که جنگ را مورد انتقاد قرار مي دهد، در اينک آخرالزمان متفاوت است. مهمترين شيوه اي که در کليت کار قابل مشاهده است خلق دو فضاي کاملا متفاوت از نظر داستان ، ساختار و محتواست که بالطبع ريتم و ضرباهنگ و ساير عناصر فيلم را هم تحت تاثير خود قرار مي دهد.

اينک آخرالزمان را از نظر فضاهاي داستاني مي توان شامل 3 قسمت کلي دانست که ساختار 3 پرده اي فيلمنامه هم کاملا بر آن انطباق مي يابد. پرده اول مربوط به فضايي است که ويلارد در گروه کلنل کيلگور است ، در اين بخش جنگ و همه قهرمانانش با زباني غيرمتعارف که به طنز ناب و کامل گرايش دارد، مورد انتقاد قرار مي گيرند.

آغاز اين طنز با حضور گروه فيلمسازي در جبهه ، قمقمه کلنل که مي خواهد به ويتنامي زخمي آب بدهد، ورود سرباز موج سوار، صحبتهاي طولاني درباره تخته موج ، نواختن شيپور جنگ و موسيقي اپرايي واگنر از هلي کوپترها و... همراه است که در ادامه با قرار گرفتن در کنار فاکتورهاي ديگر در واقع بيانگر اين مفهوم کلي است که جنگ امريکايي ها بيشتر شبيه به يک سرگرمي و تفريح بوده است تا مبارزه اي هدفمند.

به همين خاطر کلنل و ارتش او بيشتر مانند گروهي ماجراجو از توريست هاي امريکايي در ويتنام تصوير شده اند، تا يک ارتش.

.. اين بيان طنزآميز در ابتداي داستان در همين حال که پرداختي غيرمتعارف دارد و با ژانر اثر چندان سنخيتي نمي يابد، اما آنچنان ماهرانه و زيبا پرداخت شده که در مجموع تکميل کننده مفاهيم انتقادي اثر مي شود و در ضمن زباني تازه را براي پرداخت مفاهيم مورد نظر کارگردان فراهم آورده است.

حمله و قتل عام مردم بيگناه منطقه اي از ويتنام براي موج سواري کلنل آنچنان زيبا، طنزآميز و در عين حال تلخ و وحشتناک و تاثيرگذار پرداخت شده که بسياري از اهداف دروني فيلم را در همين ابتدا بازگو مي کند.

آغاز بخش دوم که ميانه داستان را شامل مي شود، از آنجاست که کاپيتان ويلارد و سربازانش با يک قايق فرار مي کنند.

از اينجا به بعد، ويلارد و گروهش به صورت مستقيم با جنگ و وقايع و پيامدهايش درگير مي شوند و در هر مرحله يکي از افراد گروه کشته مي شود. در اين بخش درگيري بيروني فصل قبل کم کم در روايت داستاني دروني مي شود و بازخورد چالشهاي ميان افراد گروه در سطح روابط دروني وقتي که با چالشهاي بيروني جنگ همراه مي شود، زمينه هاي رسيدن به تحول و درکي جديد را در کاپيتان وظيفه شناس امريکايي برمي انگيزد.

اين رسيدن به مرز تحول هم با درک ناتواني و ضعف از طرف کاپيتان همراه است. در واقع او هر لحظه که در طول مسير رودخانه به هدفش نزديک مي شود، وحشت و ترس بيشتري نسبت به عملش پيدا مي کند.

اين ضعف و ترس هم ناشي از درکي است که او به عنوان يک سرباز امريکايي نسبت به کاري که انجام مي دهد و موقعيتي که در آن گرفتار آمده ، پيدا مي کند.

اوج اين ضعف دروني هنگامي است که در اواخر پرده دوم رئيس کشته مي شود و حالا تنها دو نفر با کاپيتان مانده اند و يک سکانس فوق العاده ، که در آن سربازان امريکايي بدون هيچ انگيزه اي خانواده ويتنامي را در قايق باري به رگبار مي بندند و ويلارد در يک نريشن مي گويد؛ ما همه اونا رو با مسلسل تيکه تيکه کرديم و بعد بهشون بانداژ داديم!

پرده سوم همراه با کاپيتان و 2سربازش به منطقه اروپايي شروع مي شود و در يک سکانس طولاني ، سياست هاي امريکا در جنگ از طرف اروپايي ها مورد انتقاد قرار مي گيرد. بعد هم داستان وارد منطقه اي که کلنل کورتز امپراتور آن است و سربازانش تا حد مرگ او را مي پرستند.

از اينجا به بعد همه پرداخت روايت بعد دروني پيدا مي کند و سطح چالش و کنشهاي روايي به دايره مفاهيم زير متن داستان کشيده مي شود. شناخت پيدا کردن نسبت به کلنل کورتز و ديدگاه ها و مواضعش نسبت به جنگ باعث پيدايش زمينه هاي تحول در ويلارد مي گردد و اين تحول در نتيجه گيري زيباي پاياني به طور کامل شکل مي گيرد. آنچه کاپولا مي خواهد در اينک آخرالزمان بگويد، مي توان براساس يک فرمول کلي بررسي کرد. همين فرمول براساس تضاد پررنگ ميان فضاي آغازين و پاياني شکل مي گيرد.

اگر فضاي اکتيو بيروني در پرده اول را که با نمايش جنگ و تمسخر آن با ريتمي تند و سريع همراه است با فضاي کاملا دروني و ريتم کند پرده سوم مقايسه کنيم ، مي بينيم که نتيجه تقابل اين دو فضا به برجسته شدن شخصيت کاپيتان ويلارد به عنوان پيش برنده روايت منتهي مي شود و اين پررنگ شدن نقش محوري شخصيت در داستان وقتي در کنار تحول دروني اش نسبت به جنگ قرار مي گيرد که با آنچه کلنل کورتز به آن رسيده همنشين مي شود.

نتيجه هم اين است که پوچي و بيهودگي جنگ و خالي شدن قهرمان اين جنگ از ارزشها و آرمان هاي انساني مورد توجه قرار مي گيرد.

انسان در فيلم کاپولا حتي اگر به اندازه کاپيتان ويلارد کاملا معتقد و مصمم به هدفش باشد در پايان به اين نتيجه مي رسد که راه و مقصدش هيچ ارزشي نداشته و تلاش کاملا بيهوده او را به اين نتيجه گيري رسانده است. براي همين هم در پرده سوم اينک آخرالزمان بارها و بارها به چنين جملاتي برمي خوريم: مردان توخالي، هيولاهاي تعليم ديده، سربازان گمشده و.... قهرمانان فيلم کاپولا همگي انسان هايي هستند که براساس يک هدف ديکته شده مي جنگند، مي کشند، مي ميرند و مي ترسند و مي ترسانند و در پايان به اين نتيجه مي رسند که کارهايشان هيچ فايده اي نداشته است.

البته اين بيهودگي در جوخه و شکارچي گوزن و غلاف تمام فلزي هم وجود دارد. اما پرداخت فيلم کاپولا به گونه اي است که هدف اصلي داستانش رسيدن به اين نتيجه است و اين بيهودگي به محور مفاهيم تبديل مي شود و اهميتي چندين برابر پيدا مي کند. ويژگي ديگر اينک آخرالزمان فرانسيس فورد کاپولا، توجه به زيباشناسي (استتيک) سينماست که بويژه در نماهاي بسيار زيبايي که از فضاي سياه جنگ ارائه مي کند، کاملا قابل مشاهده است.

از مهمترين ويژگي هاي اين قابهاي زيبا، قرارگرفتن در کنار مفاهيم درونمايه اثر است. به طور کلي تمام نماهايي که کاپولا از جنگ و جبهه گرفته است بدقت براساس اصول زيباشناسي و مديوم ناب سينمايي اين کارگردان به دست آمده است.

فصولي را که جلوه هاي ويژه هم به بهترين شکل آن را کامل کرده اند بايد از زيباترين سکانس هاي سينماي جنگ به شمار آورد که به طور مستقل براساس زيباشناسي مديوم سينما پرداخته شده اند و ضمن آن در خدمت اهداف درونمايه اثر هستند

 

 بر گرفته از سایت شهید آوینی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 10:1  توسط نوروز  | 
 

 

    

    السلام علیک یا  فاطمة الزهراء

 

 

   شهادت  حجة بالغه ی الهی وفخر کروبیان

    

    تبلور نجابت و حجاب

      

    و سکون ناله های مظلومانه 

 

    بر منتظر و منتقم خونش و بر رهروان راه و

     

     ارادتمندان ساحتش تسلیت باد. 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 10:56  توسط نوروز